EN
  
داستانی از مثنوی معنوی: درویش یک دست
درویشی در کوهساری به دور از خلق می زیست. در آن کوهسار، درختانِ سیب، گلابی و انار فراوان یافت می شد و او از آن ها تغذیه می کرد و در همان جا نیز به مراقبه و ذکر و فکر مشغول بود. روزی آن درویش با خدای خود عهد کرد که هرگز میوه ای از درخت نچیند و تنها به میوه هایی بسنده کند که باد از شاخساران بر زمین می ریزد. مدتی بر این منوال گذشت و درویش بر عهد و پیمان خویش باقی ماند و فقط از میوه های روی زمین استفاده می کرد . پس از مدتی که گذشت ، قضای الهی، امتحانی برای او رقم زد. از آن پس دیگر هیچ میوه ای از شاخه ها بر زمین نریخت و درویش نیز در گرسنگی و ناتوانی ماند...

 

 
درویشی در کوهساری به دور از خلق می زیست. در آن کوهسار، درختانِ سیب، گلابی و انار فراوان یافت می شد و او از آن ها تغذیه می کرد و در همان جا نیز به مراقبه و ذکر و فکر مشغول بود .

روزی آن درویش با خدای خود عهد کرد که هرگز میوه ای از درخت نچیند و تنها به میوه هایی بسنده کند که باد از شاخساران بر زمین می ریزد. مدتی بر این منوال گذشت و درویش بر عهد و پیمان خویش باقی ماند و فقط از میوه های روی زمین استفاده می کرد. پس از مدتی که گذشت، قضای الهی، امتحانی برای او رقم زد. از آن پس دیگر هیچ میوه ای از شاخه ها بر زمین نریخت و درویش نیز در گرسنگی و ناتوانی ماند. این وضع، تا پنج روز به طول انجامید و درویش توانست پنج روز را بدون خوردن میوه ای تحمل کند، ولی بالاخره عنان اختیار و ضبطِ نَفس از کفِ درویش خارج شد و رشته ی پیمان خود را گسست و دست به چیدن گلابی زد. (نکته ای که لازم است اینجا تذکر بدهم این است که خداوند امتحان ها و آزمایش هایی که در پیش پای ما قرار می دهد به اندازه توان و طاقت ما است و خدا هیچ گاه بیشتر از آن چه که می داند ما می توانیم تحمل کنیم بر دوش ما نمی گذارد. گاهی ما از ظرفیت خودمان خبر نداریم و خودمان را دست کم می گیریم و زودتر از موعد مقرر، در آن آزمایش رد می شویم. که البته اگر مقداری خوددارتر بودیم و امتحان را پشت سر می گذاشتیم درجه ای بر ظرفیت ما اضافه می گردید و دریچه ای از نور برای ما باز می شد.)

طولی نکشید که حق تعالی، او را به سزای این شکستن پیمان و عهد، کیفر و سیاستی سخت کرد. ماجرا از این قرار بود که روزی در همان کوهساری که درویش خلوت کرده بود، بیش از بیست دزد آمده بودند و اموال مسروقه را میان خود تقسیم می کردند. در این اثنا یکی از جاسوسان حکومتی از این قضیه مطلع می شود و داروغه را خبر می کند و بلافاصله ماموران حکومتی بدانجا می ریزند و همه ی دزدان را دستگیر می کنند و اتفاقا آن درویش را نیز جزو دزدان محسوب می دارند.

هنگامی که دزدان و درویش را به شهر، پیش قاضی می آورند، قاضی حکم می کند که در میدان اصلی شهر، یک دست و یک پای محکومان بریده شود. هنگامی که موقع اجرا حکم می شود ابتدا یک دست و یک پای بیست دزد واقعی را قطع می کنند و سپس نوبت درویش می شود . ابتدا دست درویش را قطع می کنند و همین که می خواهند پای او را نیز قطع کنند درویش رو به آسمان کرده می گوید: بار الها و سرورا، دستم گناه کرده بود، پای را چه جرمی است؟

در همین هنگام یکی از ماموران سوار بر اسب می رسد و درویش را می شناسد و بر سر مامور اجرای حکم فریاد می زند که: ای نابکار، چشمت را باز کن بببین چه کسی را سیاست می کنی؟! این مرد از اولیاءالله است، چرا دستش را بریدی؟! آیا می خواهید که آسمان به زمین بیاید؟! این درویش کسی است که خدا بسیار او را دوست می دارد و جزء برگزیدگان خداست .

وقتی داروغه از این ماجرا با خبر می شود شتابان بدانجا می رود و از درویش، پوزش ها می خواهد و به پای درویش می افتد و از او می خواهد که او را ببخشد. اما درویش با خوشرویی و رضایت می گوید: این کیفر، بیشتر از این که سزاوار آن بیست دزد باشد، سزاوار من بود، زیرا عهد خدا گسسته ام و همو مرا عذاب کرد نه شما. پس ناراحت نباش که من این مجازات را از شما نمی بینم و کسی مرا مجازات کرد که حاضرم تمام جان خویش را نیز در راه او بدهم و مجازات او برای من از هزار نوازش دیگران، دلنشین تر و زیباتر است.

زان پس آن درویش در میان مردم به درویشِ یک دست و یا درویشِ دست بریده معروف شد. ولی او هم چنان در خلوت از خلق به سر می برد و در آلاچیقی به دور از غوغای شهر به زنبیل بافی مشغول بود.

روزی مردی سرزده به جایگاه او رفت و با کمال تعجب دید که او با دو دست زنبیل می بافد! درویش که از این که رازش را آن مرد فهمیده بود ناراحت شده بود، او را به داخل آلاچیق خویش دعوت کرد و او را قسم داد که این موضوع را به کسی نگوید و آن مرد هم قسم خورد که این راز و کرامت را به کسی بازگو نکند. اما رفته رفته دیگران نیز از این راز با خبر شدند و در تمام شهر پیچید که درویش یک دست، صاحب کرامت است و می تواند با دو دست زنبیل ببافد .

درویش که از برملا شدن راز خویش تعجب کرده بود و دوست نداشت که این گونه شناخته شود، روزی رو به درگاه الهی کرد و گفت: خداوند بزرگ، حکمت فاش شدن راز کرامت من چیست؟

خدا به او پاسخ داد: چون پس از آن اتفاقی که برای تو افتاده بود و به آن طریق دست تو قطع شد، مردم به تو ظن بد بردند و بعضی ها می گفتند که اگر این درویش از محبان خدا بود این گونه دستش قطع نمی شد. به این ترتیب تعدادی به حقانیت تو بد گمان شده بودند و به دیده بد به تو نگاه می کردند. پس راز کرامت تو را بر آنان فاش کردم تا از این گمان بد دور شوند و به مرتبه والای تو پی ببرند.

گر با همه ای، چو بی منی، بی همه ای

 ور بی همه ای، چو با منی، با همه ای

 

http://amiryazdan.blogfa.com/cat-17.aspx ۲ مهر ۱۳۹۴ ۰۹:۳۸

 

طراحی سایت و پورتال، هاست و سرور اختصاصی - رادکام
ایران کد | IranCad
با اضافه کردن کد زیر در وب سایت خود به ایران کد پیوند دهید

ایران کد | Irancad

کانال «رویت ® Revit»
در تلگرام

کانال «اتوکد  AutoCAD 🅰»
در تلگرام

گروه «طرح پرسش رویت ® Revit»
در تلگرام

گروه «شهر رویت ® RevitCity»
در تلگرام

گروه «شهر اتوکد AutoCadCity 🅰»
در تلگرام

Lee Mac Programming

 

 

 آغاز به کار کانال «رویت - Revit» در تلگرام و دعوت از اساتید برای همکاری
 کانال رویت (Revit) در تلگرام
 تشکیل گروه تلگرام (Telegram) در تلگرام
 به زودی گروه تلگرام (Telegram) در تلگرام تشکیل می شود
 تشکیل گروه رویت (Revit) در تلگرام
 ردیابی افراد از طریق تلگرام؟ آیا ممکن است؟
 چگونه تلگرام واتس اپ را شکست داد
 بررسی ضربان قلب با تلفن همراه
 روشن یا خاموش کردن پنجره ی Quick Properties Palette
 معرفی برنامه ی Autodesk Navisworks
نوشتارهای آموزشی بیشتر
 صفحه ۱ از ۲   ۲   بعدی » 
 چگونه در یک روز، کارهای یک هفته را انجام دهیم؟
 ثروتمندها این گونه پس انداز می کنند...
 به این دلایل است که همیشه بدهکارید!
 در محیط کاری جدید چگونه خوش بدرخشیم؟
 میلیاردرشدن با شبکه های اجتماعی ممکن است
 صفحه ۱ از ۲   ۲   بعدی » 
 ابزار 
پیوندهاپیوندها
نسخه چاپینسخه چاپی
بایگانی اخباربایگانی اخبار
آمار بازدیدکنندگانآمار بازدیدکنندگان
ارسال به دوستانارسال به دوستان
انتقادات و پیشنهاداتانتقادات و پیشنهادات
افزودن به آدرس های برگزیدهافزودن به آدرس های برگزیده